X
تبلیغات
رایتل
خورهه دهکده جهانی
دانلود نرم افزارهای جدید و رایگان با کرک download free software and crack ایمیل:rezaraz@walla.com--rezaraz@gmail.com

آرشیو
موضوع بندی
یکشنبه 14 اسفند‌ماه سال 1384
شش عدد حاکم بر کل جهان کدام است؟!

 این متن خلاصه مقاله پروفسور سرمارتین ریس، یکی از پیشگامان کیهان شناسی در جهان است. وی استاد تحقیقات انجمن سلطنتی در دانشگاه کمبریج و دارای عنوان اخترشناس سلطنتی است. در عین حال وی عضو انجمن سلطنتی، آکادمی ملی علوم ایالات متحده و آکادمی علوم روسیه است. وی ضمن مشارکت با چندین همکار بین المللی ایده های بسیار مهمی در مورد سیاهچاله ها، تشکیل کهکشان ها و اخترفیزیک انرژی بالا داشته است.

 

 شش عدد بر کل جهان حاکم است که از زمان انفجار بزرگ شکل گرفته اند. اگر هر کدام از این اعداد با مقدار فعلی آن کمی فرق داشت، هیچ ستاره، سیاره یا انسانی در جهان وجود نداشت. قوانین ریاضی عامل تحکیم ساختار جهان است. این قاعده فقط شامل اتم ها نمی شود، بلکه کهکشان ها، ستاره ها و انسان ها را نیز در برمی گیرد. خواص اتم ها ـ از جمله اندازه و جرمشان، انواع مختلفی که از آنها وجود دارد و نیروهایی که آنها را به یکدیگر متصل می کند ـ عامل تعیین کننده ماهیت شیمیایی جهانی است که در آن به سر می بریم. تعداد بسیار اتم ها به نیروها و ذرات داخل آنها بستگی دارد. اجرامی را که اخترشناسان مورد بررسی قرار می دهند ـ سیارات، ستارگان و کهکشان ها ـ توسط نیروی گرانش کنترل می شوند و همه این موارد در جهان در حال گسترشی روی می دهد که خواصش در لحظه انفجار بزرگ اولیه(Bigbang)  در آن تثبیت شده است. علم با تشخیص نظم و الگوهای موجود در طبیعت پیشرفت می کند، بنابراین پدیده های هر چه بیشتری را می توان در دسته ها و قوانین عام گنجاند. نظریه پردازان در تلاشند اساس قوانین فیزیکی را در مجموعه های منظمی از روابط و چند عدد خلاصه کنند. هنوز هم تا پایان کار راه زیادی باقیمانده است، اما پیشرفت های به دست آمده نیز چشمگیرند. در آغاز قرن بیست و یکم، شش عدد معرفی شدند که به نظر می رسد از اهمیت فوق العاده ای برخوردارند. دو تا از این اعداد به نیروهای اساسی مربوط می شوند؛ دو تای دیگر اندازه و «ساختار» نهایی جهان ما را تثبیت می کند و بیانگر آن هستند که آیا جهان برای همیشه امتداد می یابد یا خیر؛ و دو عدد باقیمانده بیانگر خواص خود فضا هستند. این شش عدد با یکدیگر« نسخه»ای را برای جهان تشکیل می دهند. گذشته از این جهان نسبت به مقدار این شش عدد بسیار حساس است: اگر یکی از این اعداد تنظیم نشده باشد، آن وقت نه ستاره ای در جهان وجود می داشت و نه حیاتی.

 

 سه تا از این اعداد (که به جهان در مقیاس بزرگ وابسته است) به تازگی با دقت زیاد اندازه گیری شده است. سر برآوردن حیات انسان در سیاره زمین حدود  5/4 5.6  میلیارد سال به درازا کشیده است. حتی پیش از آنکه خورشید ما و سیارات گرداگرد آن تشکیل شوند، ستاره های قدیمی تر، هیدروژن را به کربن، اکسیژن و دیگر اتم های جدول تناوبی تبدیل می کردند. این فرآیند حدود ده میلیارد سال به درازا کشیده است. اندازه جهان قابل مشاهده تقریباً برابر فاصله ای است که نور بعد از انفجار بزرگ پیموده است بنابراین این جهان قابل مشاهده کنونی باید بیش از  10  میلیارد سال نوری وسعت داشته باشد.(X=Ct ,t=1*3600*24*365,C=3*10^8)  بسیاری از مناقاشات پردامنه و طولانی مباحث کیهان شناختی امروزه دیگر پایان یافته، و در مورد بسیاری از مواردی که پیش از این موضوع بحث بودند، دیگر مناظره ای صورت نمی گیرد.

 

 اینشتین در یکی از مشهورترین کلمات قصار خود می گوید: «غیرقابل درک ترین چیز در مورد جهان، قابل درک بودن آن است.» وی در این عبارت بر شگفتی خود در مورد قوانین فیزیک که ذهن ما نسبتاً با آنها خو گرفته و تا حدودی با آنها آشناست تاکید می کند، قوانینی که نه فقط در روی زمین بلکه در دوردست ترین کهکشان ها هم مصداق دارد. نیوتن به ما آموخت همان نیرویی که سیب را به سمت زمین می کشد، ماه و سیارات را در مدار خود به گردش در می آورد. هم اکنون می دانیم همین نیروست که عامل تشکیل کهکشان ها است و همین نیروست که باعث می شود ستاره ها به سیاهچاله تبدیل شوند.

 

قوانین فیزیکی و هندسه ممکن است در جهان های دیگر متفاوت باشد. چیزی که جهان ما را از سایر جهان ها متمایز می کند ممکن است همین شش عدد باشد.

 

 1- عدد کیهانی امگا نشان دهنده مقدار ماده ـ کهکشان ها، گازهای پراکنده و «ماده تاریک» ـ در جهان ماست. امگا اهمیت نسبی گرانش و انرژی انبساط در جهان را به ما ارائه می دهد جهانی که امگای آن بسیار بزرگ است، بایستی مدت ها پیش از این درهم فرورفته باشد، و در جهانی که امگای آن بسیار کوچک است، هیچ کهکشانی تشکیل نمی شود. تئوری تورم انفجار بزرگ می گوید، امگا باید یک باشد؛ هر چند اخترشناسان درصددند مقدار دقیق آن را اندازه بگیرند.

 

 2- اپسیلون بیانگر آن است که هسته های اتمی با چه شدتی به یکدیگر متصل شده اند و چگونه تمامی اتم های موجود در زمین شکل گرفته اند. مقدار اپسیلون انرژی ساطع شده از خورشید را کنترل می کند و از آن حساس تر اینکه، چگونه ستارگان، هیدروژن را به تمامی اتم های جدول تناوبی تبدیل می کنند، به دلیل فرآیندهایی که در ستارگان روی می دهد، کربن و اکسیژن عناصر مهمی محسوب می شوند ولی طلا و اورانیوم کمیاب هستند. اگر مقدار اپسیلون  006/ یا  008/ بود ما وجود نداشتیم. عدد کیهانی e  تولید عناصری را که باعث ایجاد حیات می شوند ـ کربن، اکسیژن، آهن و… یا سایر انواع که باعث ایجاد جهانی عقیم می شود را کنترل می کند.

 

 3- اولین عدد مهم تعداد ابعاد فضا است. ما در جهانی سه بعدی زندگی می کنیم. اگر D  برابر دو یا چهار بود امکان تشکیل حیات وجود نداشت. البته زمان را می توان بعد چهارم فرض کرد، اما باید در نظر داشت بعد چهارم از لحاظ ماهیت با سایر ابعاد تفاوت اساسی دارد چرا که این بعد همانند تیری رو به جلو است، ما فقط می توانیم به سوی آینده حرکت کنیم.

 

 4- چرا جهان پیرامون این چنین وسیع است که در طبیعت عدد مهم و بسیار بزرگی وجود دارد.N  نشان دهنده نسبت میان نیروی الکتریکی است که اتم ها را کنار یکدیگر نگاه می دارد و نیروی گرانشی میان آنهاست. اگر این عدد فقط چند صفر کمتر می داشت، فقط جهان های مینیاتوری کوچک و با طول عمر کم می توانست به وجود آید. هیچ موجود بزرگ تر از حشره نمی توانست به وجود آید و زمان کافی برای آنکه حیات هوشمند به تکامل برسد در اختیار نبود.

 

 5- هسته اولیه تمام ساختارهای کیهانی ـ ستاره ها، کهکشان ها و خوشه های کهکشانی ـ در انفجار بزرگ اولیه تثبیت شده است. ساختار یا ماهیت جهان به عدد Q  که نسبت دو انرژی بنیادین است، بستگی دارد. اگر Q  کمی کوچک تر از این عدد بود جهان بدون ساختار بود و اگر Q  کمی بزرگ تر بود، جهان جایی بسیار عجیب و غریب به نظر می رسید، چرا که تحت سیطره سیاهچاله ها قرار داشت.

 

 6- اندازه گیری عدد لاندا در بین این شش عدد، مهم ترین خبر علمی سال  1998  بود، اگرچه مقدار دقیق آن هنوز هم در پرده ابهام قرار دارد. یک نیروی جدید نامشخص ـ نیروی «ضدگرانش» کیهانی ـ میزان انبساط جهان را کنترل می کند. خوشبختانه عدد لاندا بسیار کوچک است. در غیر این صورت در اثر این نیرو از تشکیل ستارگان و کهکشان ها ممانعت به عمل می آمد و تکامل کیهانی حتی پیش از آنکه بتواند آغاز شود، سرکوب می شد.


چهارشنبه 26 بهمن‌ماه سال 1384
مثلث برمودا

 پیشینه
واژه مثلث برمودا اولین بار در سال 1964 توسط وینسنت گادیس استفاده شد. او در مقاله ای با همین نام برای اولین بار از مفقود شدن تعداد زیادی هواپیما و کشتی در مثلث برمودا خبر داد. پیش از او جورج.اکس.سندز هم در سال 1952 به این اتفاقات عجیب اشاره کرده بود. در سال 1969 جان والاس اسپنسر کتابی با نام برزخ گمشده در مورد مثلث برمودا نوشت و کمی بعد از آن، مثلث شیطان دیگر نام شناخته شده در جهان به شمار می رفت، اما رازآلودگی این منطقه جغرافیایی مربوط به قرن حاضر نیست. اولین بار افسانه برمودا در نوشته های کریستف کلمب- کاشف نامی - مطرح شده است. با مطالعه نوشته های روزانه او مشخص می شود که اولین مشکل او در کشف دنیای جدید در دریای سارگاسو پدید آمده است. در یادداشت های او آمده است که خدمه با دیدن پرندگان دریایی انتظار داشتند در فاصله کوتاهی به خشکی برسند، اما حتی چند روز دل دریا را شکافتن هم آنها را به ساحل یا حتی جزیره کوچکی نرساند. او در همین یادداشت ها به تاریخ چند روز بعد، فرود آمدن شهاب بزرگی را از آسمان به صورت توپی از نور که از بالا افتاده است ثبت می کند. کلمب در همین یادداشت ها می نویسد که چند روز بعد او و چند نفر از خدمه اش نورهای رقصانی را در افق مشاهده کرده اند.

این دست گزارش ها در مورد برمودا چه از سوی کلمب و بعدها دیگر دریانوردان، همیشه این منطقه جغرافیایی را به منطقه ای وهم آلود تبدیل کرده است. از روزی که کلمب به عنوان اولین انسان از دنیای قدیم در این منطقه پا گذاشته است تاکنون، اتفاقات ناگوار و مشکوکی در این منطقه پیش آمده، بخصوص در یکصد سال گذشته که با عبور هواپیماها از این منطقه، ترافیک آن سنگین تر هم شده است. در همین دوره تا به حال یکهزار نفر جان خود را در برمودا از دست داده اند، اما در اینجا مسئله ای مهمتر از مرگ انسان ها مطرح است؛ این افراد چگونه کشته شده اند؟ یا اگر کمی خرافاتی باشیم آیا اصلا کشته شده اند یا نه؟

موقعیت جغرافیایی
مثلث برمودا در شرق فلوریدای آمریکا در اقیانوس اطلس قرار دارد. مثلث، واژه مناسبی برای این منطقه نیست، چون درواقع این منطقه یک بیضی (یا شاید دایره ای بزرگ) است. راس آن نزدیک برمودا و قسمت انحنای آن از سمت پایین فلوریدا گسترش یافته و از پورتوریکو گذشته، به طرف جنوب و شرق منحرف شده و از میان دریای سارگاسو عبور کرده و دوباره به طرف برمودا برگشته است. گفته می شود طول جغرافیایی کرانه غربی برمودا 80 درجه است و روی خطی که شمال حقیقی و شمال مغناطیسی در آن روی هم منطبق هستند، قرار دارد. در این نقطه هیچ انحرافی در عقربه قطب نما محاسبه نمی شود، اما نظر دیگری در این مورد وجود دارد که می گوید کرانه غربی برمودا 6 درجه با مرکز تلاقی شمال حقیقی و مغناطیسی اختلاف درجه دارد. به هر حال همان طور که مشاهده می شود ابهامات در مورد این مثلث شیطانی بسیار زیاد است. بارزترین ویژگی اقلیمی برمودا گرما و باران بسیار زیاد است. بارش سالانه و طبیعی باران در این منطقه 60 اینچ (152 سانتی متر) برآورده می شود. این میزان، برآورد بارش سالانه آن است، اما گفته می شود هربار که یک توفان استوایی یا هاریکین (توفان های پرقدرت تر از توفان های استوایی مثل کاترینا) به این منطقه می رسد، ده ها اینچ باران فقط در عرض چند ساعت بر سطح منطقه باریده می شود. برمودا در بین جغرافی دانان به خاطر تغییرات ناگهانی آب و هوایی و پدید آمدن توفان، بسیار مشهور است، به گونه ای که در چندین مورد گزارش شده است که پدیده های اقلیمی فقط در عرض چند ثانیه شکل گرفته اند. بادهای بسیار سهمگین و بارش های سیل آسا هم همیشه از ویژگی های این پدیده های اقلیمی که معمولا توفان هستند، به شمار می روند.

در زیر دریا هم وضع به همین منوال است. توپوگرافی کف اقیانوس در این منطقه یکی از عجایب روزگار به شمار می رود. باور عموم بر این است که این منطقه از اقیانوس بسیار کم عمق است. این قضیه در مناطقی از مثلث برمودا که به فلوریدا نزدیک است، صادق است، اما فقط چند مایل دورتر از آن، جایی که صفحه قاره ای اطلس شمالی شکسته می شود، ناگهان عمق آب به 12 هزار فوت می رسد. عمیق ترین منطقه مثلث برمودا با نام گودال پورتوریکو در 100 مایلی شمال پورتوریکو قرار دارد که عمق آن 30هزار فوت تخمین زده می شود. این الگوی بسیار نامنظم توپوگرافی باعث شده است که تا به امروز هیچ نقشه دقیق و واضحی از این منطقه ارائه نشود. دانستنی های جغرافی دانان در مورد سطح کف اقیانوس در این منطقه بسیار محدود است و گفته می شود در کف آن انواع غارها و پستی و بلندی های کوچک و بزرگ وجود دارد، البته محدودیت دانستنی های ما از کف اقیانوس ها تنها به این منطقه محدود نمی شود، با این حال اخیرا دانشمندان با جریانی پرقدرت در زیر جریان های معمولی اقیانوسی در این منطقه برخورد کرده اند که دقیقا برخلاف جریان های معمولی حرکت می کند. این جریان پنهان تاثیرات زیادی بر آب های منطقه می گذارد. یکی از اسرارآمیزترین آنها، به وجود آمدن احجام بزرگ و سفیدی ست که فقط از طریق ماهواره ها دیده می شوند. شاید تطابق شمال حقیقی و شمال مغناطیسی در این منطقه باعث وجود آمدن این پدیده های غریب و تا حدی ترسناک می شود.

 

در مورد خاصیت مغناطیسی این منطقه هم باید گفت چندی پیش تحقیقی گسترده در این مورد از سوی ایالات متحده انجام گرفت. یکی از نتایج جالب آن، عدم وجود میدان های بزرگ و شدید مغناطیسی ست؛ چیزی که خلبانان هواپیماها و خدمه کشتی ها همیشه آن را مطرح می کنند. البته دانشمندان معتقدند نباید این گفته را نادیده گرفت، چون هنوز چیزهای بسیار زیادی در مورد میدان مغناطیسی مثلث برمودا وجود دارد که بر آنها پوشیده است.
در شرق مثلث برمودا، همان طور که گفته شد دریای سارگاسو قرار دارد. این دریا، یکی از عوامل اصلی مشهور شدن برموداست. در این منطقه از اقیانوس اطلس چند جزیره کوچک و چند دسته جلبک شناور بزرگ قرار دارد. بین این جزایر و جلبک ها جریان آب گرمی درجهت عقربه های ساعت وجود دارد که تاثیر زیادی بر شرایط اقلیمی منطقه می گذارد و همیشه آن را آرام و مه آلود نگه می دارد. این دریا همان دریایی ست که کلمب در آن گرفتار شده بود و به شوخی به ملوانان خود گفته بود که هرگز نخواهند توانست از آن خارج شود. یکی دیگر از ویژگی های این دریای خوف انگیز، قابلیت آن برای کشیدن اجسام خارجی به درون خود است، به گونه ای که گفته می شود سارگاسو، قلب آهنربایی اطلس است.

افسانه ها
افسانه هایی که در مورد مثلث برمودا در میان مردم جهان وجود دارد بسیار عجیب و هولناک است. اولین موارد آنها همان طور که اشاره شد به یادداشت های روزانه کریستوف کلمب بازمی گردد، اما این یادداشت ها در برابر موارد بعدی بسیار معمولی تر و حتی گاهی منطقی تر به نظر می رسند. عجیب ترین افسانه مثلث برمودا پرواز 19 است که در دسامبر 1945 اتفاق افتاد. این هواپیما در ساعت 2:10 از پایگاهی در ایالت فلوریدا به هوا بلند شد. این پرواز، پروازی آزمایشی برای آزمایش بمب های جدید ارتش آمریکا بود. یک ساعت پس از پرواز، خلبان پرواز با رادیو اعلام کرد که هیچ کدام از سیستم های او کار نمی کنند. ایستگاه زمینی از خلبان خواست به سمت شمال تغییر مسیر دهد. چند دقیقه بعد ارتباط این پرواز به همراه تمامی خدمه اش با زمین قطع شد و دیگر هیچ وقت اثری از لاشه هواپیما یا جسد خدمه اش یافت نشد. این اتفاق در 5:50 بعدازظهر اتفاق افتاد. در ساعت 6:20 قایق نجات دامبو برای یافتن هواپیمای پرواز 19 راهی منطقه شد، اما هوای توفانی مانع کار آنان شد و پس از آن هرگز اثری از پرواز 19 یافت نشد.

در مورد اکثر تراژدی های مثلث برمودا چند نکته مشترک وجود دارد. در بیشتر آنها ارتباط رادیویی کشتی ها و هواپیماها تا آخرین لحظه با پایگاه زمینی برقرار بوده و همیشه پیام های غیرعادی مخابره می شده است که حاکی از عدم کنترل آنان روی دستگاه ها و ابزارها بوده یا چرخش عقربه های قطب نما به دور خود و تغییر رنگ آسمان اطراف به زردی و مه آلودی، آن هم در روز صاف و آفتابی یا تغییراتی غیرعادی در آب ها که تا لحظاتی قبل آرام بوده اند، بدون بیان هیچ دلیل روشنی از چگونگی آنها مخابره می شوند.
در مواردی هم گزارش شده که نقطه تاریک بزرگی در میان ستارگان در آسمان دیده شده که نوری متحرک از طرف زمین به آن قسمت وارد شده و سپس هر دو ناپدید شده اند. در تمام مدت دیده شدن تاریکی، دستگاه ها و ابزارهای قایق های ناظر از کار افتاده بودند که پس از رفع تاریکی آسمان، دوباره شروع به کار کرده اند. در یک مورد هم پیامی عجیب از یک کشتی باری ژاپنی بدین مضمون دریافت شده است: خطری همانند یک خنجر هم اکنون بسرعت می آید. ما نمی توانیم فرار کنیم . جالب است بدانید پس از مخابره این پیام، کشتی ناپدید شد و هرگز یافت نشد.
اما عجیب ترین داستان برمودا به یک پرواز مسافری مربوط می شود. ارتباط راداری این هواپیمای مسافربری در حالی که برای فرود آماده بود، ناگهان قطع شد و 10دقیقه، هیچ ارتباطی - چه راداری یا رادیویی - با فرودگاه فلوریدا نداشت. پس از 10 دقیقه هواپیما دوباره در صفحه رادار ظاهر شد و بسیار عادی در باند فرود آمد، اما خلبان و خدمه آن از آنچه افراد پایگاه می گفتند اظهار بی اطلاعی می کردند، زیرا تا آنجا که به آنها مربوط بود هیچ اتفاق غیرعادی نیفتاده بود، جالب اینکه ساعت های تمام سرنشینان 10 دقیقه از زمان واقعی عقب تر بود، درحالی که هواپیما درست 20 دقیقه قبل از این واقعه، وقت اصلی را با فرودگاه کنترل کرده بود و در آن هیچ اختلاف زمانی بین فرودگاه و هواپیما وجود نداشت. آیا واقعا هواپیما 10 دقیقه از بعد زمان و مکان زمین خارج شده بود؟ آیا هواپیما برای 10 دقیقه به بعد زمان و مکان دیگری منتقل شده بود؟ اینها سئوالاتی ست که به نظر می رسد هرگز پاسخ منطقی برای آنها پیدا نخواهد شد و همگی به حضور شیطانی مثلث برمودا در آن منطقه مربوط می شود.

حقیقت برمودا
دلایل منطقی و غیرمنطقی زیادی برای توجیه پدیده های غیرطبیعی مثلث برمودا ارائه شده است که به بعضی از آنها اشاره خواهد شد.

آب و هوای استوایی: این منطقه از لحاظ اقلیمی، یکی از بحرانی ترین مناطق اقیانوسی دنیا به شمار می رود. همان طور که گفته شد ممکن است در عرض چند دقیقه، توفانی عظیم در آن پدید بیاید؛ توفانی که می تواند هر هواپیما یا شناوری را در چند لحظه نابود کند. جالب است بدانید اکثر این توفان ها حتی توسط ماهواره ها هم شناسایی نمی شوند.

 دریانوردان آماتور: طبق آمارها در این منطقه در جهان بیش از هر جای دیگر درخواست کمک می شود (حدود 8 هزار مورد در سال یا به عبارتی بیش از ۲۰ مورد در روز). اکثر این درخواست ها از سوی ملوانان آماتور و غیرحرفه ای ست که با داشتن ذهنیت منفی از برمودا، هر پدیده ای را در این منطقه، پدیده ای ماورای زمینی می دانند.

زلزله های زیرزمینی: هرچند تا به حال هیچ پدیده زمینی در این منطقه رسما ثبت و گزارش نشده است، دانشمندان زلزله های زیادی را در کف اقیانوس در منطقه مثلث برمودا کشف کرده اند. این زلزله ها می توانند در مناطق کم عمق تر باعث پدیده های مخربی همچون سونامی شرق آسیا شوند.

جریان آب خلیج: این جریان اقیانوسی بسیار پرقدرت است و حتی گزارش شده که سرعت آن در برخی مناطق به پنج مایل بر ساعت هم می رسد. این جریان برای اینکه قایق ها را چندصد مایل به این طرف و آن طرف بکشاند، کافی ست؛ خصوصا اگر خدمه کشتی برای مقابله با این جریان آمادگی قبلی نداشته باشند. این جریان در ترکیب با مغناطیس غیرمعمولی منطقه می تواند باعث هر پدیده پیش بینی نشده ای باشد.

تئوری حباب های گازی: نظریه حباب های گازی نظریه ای عجیب، اما منطقی به نظر می رسد که از سوی برخی دانشمندان مطرح می شود. این دسته از دانشمندان بر وجود میزان بسیار زیادی هیدرات گازی در این منطقه اعتقاد دارند که این گازها باعث ایجاد چگالی زیادی در آب می شود و همین امر می تواند باعث بروز پیامدهای ناگواری شود.

علاوه بر این نظریه های علمی، نظریات غیرمعقول و ماورایی زیادی هم در مورد اتفاقات برمودا ارائه شده است که بیشتر از سوی انسان های خرافاتی عنوان و پذیرفته می شوند.
برخی معتقدند موجوداتی فرازمینی این منطقه را برای انتخاب نمونه های آزمایشگاهی خود که انسان ها باشند انتخاب کرده اند و هرچند وقت یک بار یک یا چند نمونه را با خود به فضای ماورای زمین می برند. با این حال حتی همین انسان ها هیچ گزارشی از دیده شدن بشقاب پرنده ها منتشر نکرده اند. برخی دیگر می گویند مثلث برمودا محلی ست که شهر گمشده آتلانتیس در آن قرار دارد، البته این نظریه هم در حد همان موجودات فضایی ست و نمی توان آن را باورپذیر دانست. در این مورد نظریات دیگری هم وجود دارد که همگی از نظر علمی غیرقابل توضیح هستند.
به هر حال تا روزی که علم انسان دانش محور، اسرار این مثلث شیطانی را حل نکند، ایده های غیرعلمی ادامه خواهد داشت.

 

 

مثلث اژدها
دریای شیطان و مثلث اژدها در دریای فیلیپین در شرق سواحل چین به خاطر بلعیدن یکباره شناورها و خدمه اش مشهور است. در حالی که طبق افسانه های محلی و بومی، این منطقه متعلق به سلسله های پادشاهی گمشده ای است که در زیر دریا مستقر شده اند، دانشمندان معتقدند این منطقه هم همانند مثلث برمودا در دیگر سوی جهان دارای خواص مغناطیسی ویژه ای ست.
افسانه دیگری در مورد مثلث اژدها وجود دارد که طبق آن اژدهایی در اعماق آب های این منطقه زندگی می کند و هر گاه که اژدها حرکت می کند، امواج وحشتناکی در پی حرکت او به وجود می آید. به هر حال دولت ژاپن در سال 1950، این منطقه را منطقه خطرناک معرفی کرد و به ماهیگیران و دیگران توصیه کرد به این منطقه سفر نکنند. در سال 1952 هم شناوری تحقیقاتی از جانب دولت ژاپن برای بررسی ابهامات موجود به دریای شیطان ارسال شد که هیچ گاه باز نگشت و تمام 9 محقق و 22 سرنشین آن برای همیشه مفقود شدند.

منبع: www.iranhealers.com


شنبه 17 دی‌ماه سال 1384
عجایب هفتگانه جهان- The seven wonders the ancient

1- هرم بزرگ خوفو (Pyramid of Khufu)

 هرم بزرگ خوفو (اسامی دیگر: هرم جیزه، هرم خئوپس) که نزدیک قاهره دیده میشود از اولین عجایب هفتگانه است که تا این زمان وجود دارد و گذشت زمان و حوادث نتوانسته است خللی در ارکانش ایجاد کند. سطح قاعده هرم جیره مربعی است که هر ضلع آن  233  متر است، و این هیولای حیرت انگیز متکی به سطحی است که مساحتش بالغ بر  54  هزار متر میباشد. بر اثر عوامل جوی تاکنون  12  متر از ارتفاعش کاسته شده. حجم این توده عظیم سنگ، سابقاً  2  میلیون و  700  هزار متر مکعب که شامل وزنی معادل  8  میلیون تن، یعنی  8  میلیارد کیلو بود. این مقدار عظیم سنگ ثابت میکند که در مشرق رود نیل کوه هایی وجود داشته که تخته سنگهای آن را به این نقطه حمل کرده و بر روی هم قرار داده اند. بنای عظیم روی قاعده سنگی هرم بسیار دقیق است، به طوری که معمارا ن امروز حیرانند که در آن زمان با چه وسایلی به این دقت ترازو و اندازه گیری شده. راهروی ورودی هرم، مختصر خمیدگی دارد که یکراست به طرف شمال میرود، اگر یک خط فرضی از منتها الیه راهرو ادامه یابد، با چند درجه اختلاف پایین تر به قطب منتهی میشود و این اختلاف به علت محور زمین است که در طول این مدت پیدا شده است. هرم مصر مقابر فراعنه میباشد.

 2- باغهای معلق بابل در عراق (Hanging Gardens of Babylon)

باغ‌های مُعَلق بابـِل باغ‌هایی تاریخی بودند که گفته می‌شود حدود  600  پ.م در شهر بابل (عراق امروزی) ساخته شده بودند. باغ‌های معلق بابل جزو عجایب هفتگانه جهان بشمار می‌آیند.

این باغها بنا به نظر بسیاری از تاریخدانان و پژوهندگان توسط نبوکدنصر (Nebuchadnezzar) شاه بابل در سده  600  پیش از میلاد برای همسر ایرانی‌اش امتیس (دختر شاه ماد) ساخته شده است. با توجه به منابع مکتوب یونانی، باغهای معلق دارای چنین مشخصاتی بوده اند:

"باغها مربع شکل بوده و دارای گنبدهای قوسی شکلی بوده که بر روی کف شطرنجی مکعبی شکلی قرار داشته است. ایوانی که دور بام ایجاد شده بوده توسط پلکان با پایین مرتبط میشده است. باغهای معلق از گیاهانی که بالاتر از سطح زمین کاشته شده بودند ایجاد شده و ریشه گیاهان و درختان به جای کاشته شدن در زمین، در کف ایوانها جاسازی شده بودند. تمام این مجموعه بر روی ستونهایی قرار داشت و آب از طریق وسایل بالا برنده در کانالهای شیب دار ریخته و در کل باغ جریان میافت. آبیاری گیاهان و رطوبت موجود در فضا از همین آب بود. در واقع این بنا با چمن همیشه سبز و درختان محکمش، کاری هنری و تجملی شاهانه بود. یکی از جالبترین جنبه های بنا این بود که کار باغبانی و کشاورزی در بالای سر بیننده انجام میشد."

بیشترین اطلاعات درباره باغ های معلق مربوط به مورخین یونانی است و جالب اینکه در کتیبه های بابل هیچ اشاره ای به این باغها نشده است در حالی که توضیح مفصل قصر و شهر بابل در آنها وجود دارد. بنا به نظر تاریخ نگاران امروز، باغهای بابل محصول تخیل شعرا و تاریخ نگارانی است که شرح بابل را از زبان سربازان اسکندر شنیده و به آن شاخ و برگی شاعرانه داده اند.

در قرن بیستم بعضی از اسرار باغهای معلق فاش شده است زیرا باستانشناسان در حفاریهای خود در محل شهر باستانی بابل در عراق امروز، زیر بنای این باغها را یافته اند و یک کشف دیگر مربوط به بنای طاق و گنبد دار اصلی است، که شامل دیوارهای ضخیم و یک چاه آبیاری در نزدیکی قصر جنوبی بوده است. گروهی از باستان شناسان منطقه قصر جنوبی را نقشه برداری کرده و ساختمان طاق دار اصلی را بازسازی کرده اند.

 

3- نیایشگاه آرتمیس (Temple of Artemis at Ephesus)

معبد آرتمیس در شهر افه سوس (Ephesus) در حدود  50  کیلومتری شهر ازمیر (Izmir) ترکیه قرار داشته است. این معبد به عنوان زیباترین بنای روی زمین شناخته می شده است و به همین دلیل در میان عجایب هفت گانه جا دارد.

هرچند که زیربنای باقی مانده از این معبد تاریخ ساخت آنرا قرن هفتم قبل از میلاد مشخص میکند، اما راه یافتن معبد آرتمیس در فهرست عجایب هفت گانه به حدود  550  قبل از میلاد مربوط میشود. این بنا که به آن معبد بزرگ مرمرین گفته میشود، توسط کروسوس (Croesus) شاه لیدی به کرسیفون (Chersiphron) معمار یونانی سفارش داده شد. معبد با مجسمه های برنزی که توسط ماهرترین مجسمه سازان آن زمان ساخته شده بودند تزئین شده بود. هنرمندانی نظیر فیدیاس (Pheidias)، پلی کلیتوس (Polycleitus)، کرسیلاس (Kresilas) و فرادمون (Phradmon).

معبد آرتمیس هم به عنوان یک محل داد و ستد کالا و هم به عنوان آموزشگاه مذهبی مورد استفاده قرار میگرفت. در طی سالها، بازرگانان، جهانگردان، صنعتگران و پادشاهان از این محل مقدس دیدن میکردند و احترام خود را با آوردن هدایای مختلف ابراز می نمودند. تحقیقات اخیر باستان شناسی به یافتن تعدادی از این هدایا که شامل مجسمه های طلا و عاج آرتمیس، گوشواره ها، دستبندها و گردنبندهایی زیبا اثر صنعتگران پارس و هند هستند منجر شده است.

در شب  21  جولای سال  356  قبل از میلاد، مردی به نام هروستراتوس (Herostratus) برای جاودانه کردن نام خود در تاریخ، معبد را آتش زد و درواقع به هدف خود دست یافت. عجیب اینکه اسکندر کبیر هم در همین شب متولد شد. بنا به گفته پلوتارک (Plutarch) تاریخ نگار، در آن شب آرتمیس چنان درگیر مراقبت از زاده شدن اسکندر بود که نتوانست از معبد خود محافظت کند.

اسکندر پس از فتح آسیای صغیر اقدام به ساخت مجدد معبد کرد که تا بعد از مرگ وی در سال  323  قبل از میلاد، همچنان در دست ساختمان بود. در قرن اول پس از میلاد، هنگامی که سنت پل برای تبلیغ مسیحیت به افه سوس سفر کرد، با عده زیادی از پیروان آرتمیس مواجه شد که به هیچ وجه قصد ترک الهه خود را نداشتند. در سال  262  میلادی معبد توسط قبیله گوت Gothsمجددا ویران شد. اهالی شهر قسم خوردند تا آنرا مجددا بنا کنند. در قرن چهارم میلادی، بیشتر اهالی افه سوس به مسیحیت گرویده بودند و معبد شکوه و جلال خود را از دست داده بود. اهالی افه سوس پس از آخرین تهاجم منجر به ویرانی معبد در سال  401  میلادی، کم کم شهر را ترک کردند و این شهر متروک در اواخر قرن  19  میلادی کشف و حفاری شد. این اکتشافات زیربنای معبد را نمایان ساخت.

این معبد با زیر بنای چهار گوش خود، برخلاف نمونه های دیگر از مرمر ساخته شده و یک ورودی زیبا و تزئینی به حیاط بزرگ ساختمان داشته است. پلکان مرمری طبقه همکف را به بالکن هایبلند و عظیمی متصل میکردند که کف آن در حدود  80  متر در  130  متر بوده است.127  ستون در این بنا به کار رفته بوده که ارتفاع آنها  20  متر و با سرستونهای ایونیک و کناره های کنده کاری شده بوده است. ستونها در ردیفهای منظم در کل محوطه به جز منطقه مرکزی-که محل قرار گیری خانه الهه بود- قرار گرفته بودند.

این معبد تعداد فراوانی از آثار هنری را در خود جا داده بود، از جمله  4  مجسمه برنزی باستانی از قبیله آمازون که توسط بهترین هنرمندان دوران ساخته شده بودند. هنگامی که سنت پل به دیدن شهر آمده بود، معبد با ستونهای طلایی و مجسمه های کوچک نقره ای و نقاشی های متعدد تزئین شده بود. هیچ شاهدی مبنی بر وجود مجسمه آرتمیس در مرکز معبد وجود ندارد اما دلیلی هم برای وجود نداشتن آن در دست نیست.

 

4- مجسمه زئوس (Statue of Zeus at Olympia)

 در یکصد و پنجاه کیلومتری غرب آتن در یونان، شهری تاریخی بنام المپیا (Olympia) قرار دارد، شهری که جایگاه اولیه بازیهای المپیک بوده و اصلا" نام این بازیها از آن گرفته شده است. در ارزش و مقام بازیهای المپیک در ایام باستان همین بس که در مدت بازیها جنگها متوقف می شد و ورزشکاران از آسیا صغیر، سوریه، مصر و جز اینها برای مسابقه و پرستش زئوس (Zeus) به شهر المپیا می آمدند.

پژوهشهای تاریخی نشان میدهد که بازی‌های المپیک از سال  776  قبل از میلاد آغاز شده است و بعدها در سال  450  قبل از میلاد معبد زئوس توسط معماری بنام لیبون (Libon) ساخته شد. نیایشگاه زئوس بسیار ساده و با معماری معمولی یونان ساخته شد ازاینرو لازم بود تا به نوعی عظمت و بزرگی زئوس در پرستشگاه ترسیم شود. راه حل چیزی نبود جز یک تندیس با عظمت از زئوس، تندیس سازی بنام فی دیاس (Pheidias) مسئول ساخت این تندیس با شکوه شد.

فی دیاس تجربه ساخت تندیس‌های بزرگ از طلا و عاج را داشت. کارگاه تندیس سازی او هنوز در المپیا موجود است، او در آنجا قطعات تندیس زئوس را ساخت و پس از پایان ساخت قطعات در نیایشگاه آنها را روی هم سوار کرد.

برای سالها معبد زئوس محل جذب ورزشکاران و بازدیدکنندگان از سراسر دنیا بود. در سده نخست میلادی یکی از امپراتورهای روم بنام گالیگولا (Galigula) قصد آنرا داشت که این تندیس زیبا را به رم ببرد. اما در میان راه چهارچوب‌هایی که برای حمل تندیس ساخته بودند شکست و خساراتی هم به تندیس وارد شد بعدها این معبد و تندیس زئوس در سده دوم میلادی توسط یونانیان بازسازی شد.

در سال  391  پس از میلاد امپراتور یونان تئودسیوس اول (Theodosius I) بازی‌های المپیک را ممنوع کرد و درب‌های معبد زئوس را به روی همه بست. او بازی‌های المپیک را تمریناتی برای کفر و شرک می دانست. پس از آن باران، زمین‌لرزه و غیره آسیبهای جدی به نیایشگاه زئوس وارد کرد تا اینکه قبل از قرن پنجم میلادی یکی از ثروتمندان یونان تندیس زئوس را از معبد به شهری بنام کنستانتینوپل (Constantinople) - که امروز جزو خاک ترکیه و حوالی استانبول است - برد.

تندیس زئوس در این شهر تا سال  462  سالم نگهداری شد تا اینکه در این سال در یک آتش سوزی بسیار بزرگ تخریب شد. در نوشته‌های به جا مانده از یونان باستان آمده است که "با وجود آنکه نیایشگاه زئوس بسیار بزرگ است و با اینکه تندیس، زئوس را در حالت نشسته نمایش می دهد اما سر تندیس تقریبآ به سقف چسبیده است. ما نگران هستیم اگر چنانچه روزی زئوس بخواهد بایستد، سقف درهم خواهد شکست!"

ارتفاع تندیس زئوس حدود  13  متر بود و سطح مجسمه به ابعاد  6.5  در  1  متر جای داده می شد، یونانیان باستان تندیس زئوس را در مراسم گوناگون با زیورآلات خاصی آرایش می کردند. در ارتباط با عظمت و زیبایی این تندیس جهانگرد معروف یونانی پاسانیاس (Pausanias) می نویسد:

"روی سر این تندیس تاجی از برگ زیتون قرار داشت و در دست راست او نشان پیروزی ... در دست چپ او عصای سلطنتی که مینا کاری شده بود و روی عصا یک عقاب از طلا نشسته بود. کفشهایش طلا بود و لباسهایش از پوست حیوانات و گل یاس و ... تخت پادشاهی او از زر، چوب آبنوس و عاج فیل ساخته شده بود."

 

5 - آرامگاه هالیکارناسوس (Mausoleum at Halicarnassus)

 این آرامگاه واقع در بودروم ترکیه که در زمانهای قدیم هالیکارناسوس نام داشت واقع بوده است. زمانی که ایرانیان حکومت خود را تا میانرودان، هند شمالی، سوریه، مصر و آسیای کوچک گسترش داده بودند، با توجه به گستردگی مملکت، یک شاه بدون کمک حکام محلی قادر به سر و سامان دادن حکومت خود نبود.

سرزمین کاریا واقع در غرب آسیای کوچک (آناتولی) به قدری از پایتخت دور بود که به نوعی مستقل و خودگردان به شمار می آمد. در طی سالهای  377  تا  353  پیش از میلاد، شاهی ایرانی به نام ماسول (Mausollos) بر این منطقه حکومت میکرد و پایتخت خود را به هالیکارناسوس منتقل کرد. در زندگی این شاه هیچ نکته مهمی به غیر از بنا کردن آرامگاه خودش وجود ندارد. ایده این پروژه توسط همسر و خواهر شاه، آرتمیسیا به وجود آمد.این بنا در حدود سال  350  پیش از میلاد، سه سال پس از مرگ شاه و یک سال پس از مرگ آرتمیسیا، تکمیل شد.

به مدت  16  سده، آرامگاه در شرایط خوبی برجا ماند تا یک زمین‌لرزه موجب آسیب دیدن سقف و ستونهای آن شد. در اوایل سده  15  میلادی، شهسواران سنت جان از مالت، این ناحیه را اشغال کرده و از سنگهای آرامگاه برای ساختن یک دژ نظامی استفاده کردند. این دژ عظیم همچنان پابرجاست و سنگهای براق و مرمرهای آرامگاه را در میان دیوارهای آن می‌توان بازشناخت. شماری از تندیس‌های موجود در آرامگاه اکنون در موزه بریتانیا در لندن نگهداری می‌شوند.

 پژوهشهای باستانشناسی و شرح مفصل و پرجزئیات تاریخنگاران باستانی تصویر روشنی از این آرامگاه به دست داده است. بنا دارای زیربنای چهارگوشی به ابعاد  30  در  40  متر بوده و جایگاه ویژه سلطنتی پلکان دار که زوایای آن با تندیس‌هایی تزئین شده بر روی آن قرار گرفته بوده است. اتاق آرامگاه و تابوت مرمرین با طلا تزئین شده و با ستونهای ایونی محاصره شده بوده است. سقف هرمی شکل مزین به تندیس‌های متعدد بر روی ردیف ستونها قرار داشته است. نوک این آرامگاه با تندیس یک ارابه که توسط چهار اسب کشیده میشده، آراسته شده بوه است.

ارتفاع کلی این آرامگاه حدود  45  متر محاسبه شده که از این مقدار، 20  متر مربوط به جایگاه ویژه، 12  متر برای ستونها، 7  متر سقف هرمی و  6  متر مربوط به تندیس ارابه بوده است. زیبایی این آرامگاه نه تنها به خاطر خود بنا که به دلیل وجود تندیس‌هایی است که طبقات گوناگون آنرا آراسته اند. در میان این تندیس‌ها دهها تندیس در اندازه طبیعی و همچنین بسیار کوچکتر و بزرگتر، از انسان، شیر، اسب و حیوانات دیگر به چشم میخورد. چهار هنرمند برجسته دوران، بریاکسیس Bryaxis، لئوکارس Leochares، اسکوپاس Scopas  و تیموتئوس Timotheus، چهار طرف این بنا را تزئین کرده اند. آرامگاه هالیکارناسوس به دلیل اینکه به خدایان یونان قدیم تقدیم نشده، جایگاه بسیار ویژه‌ای در تاریخ دارد.

6 - مجسمه رودس (Colossus of Rhodes)

 غول رودس نام تندیسی است از هلیوس (Helios) - خدای خورشید - که بقولی در ورودی بندر شهر رودس در یونان، قرار داشته است و به همین دلیل به غول رودس معروف گشته‌است. این تندیس، علی رغم اینکه پس از ساخته شدن تنها  56  سال پابرجا بود، از سوی غربیان به عنوان یکی از عجایب هفتگانه جهان اعلام شده است. بنا به گفته تاریخنگاران این تندیس عظیم حتا در زمانی که بر روی زمین افتاده بود هم بسیار شگفت انگیز بود. این غول تنها یک تندیس عظیم نبود بلکه نماد اتحاد مردم رودس به شمار میرفت.

یونان باستان در بیشتر دوران تاریخی خود، شامل ایالاتی با قدرت محدود بوده است. جزیره رودس شامل سه ایالت یالیسوس (Ialysos)، کامیروس (Kamiros) و لیندوس (Lindos) بوده است. در  408  پیش از میلاد، این شهرها با هم متحد شده و یک قلمرو با پایتخت واحد به نام رودس، به وجود آوردند. این شهر از نظر اقتصادی بسیار پیشرفته بود و با مصر مراودات تجاری داشت. در سال  305  قبل از میلاد آنتیگونی‌های مقدونیه، رودس را محاصره کرد تا این ارتباط تجاری را از بین ببرد.

آنها هرگز موفق نشدند به داخل شهر نفوذ کنند و پس از امضای قرارداد صلح در سال  304  قبل از میلاد، آنتیگونی‌ها محاصره را ترک کردند و مقدار هنگفتی جنگ افزارهای گرانبها برجا گذاشتند. اهالی رودس این غنایم را فروختند و به افتخار اتحاد خود، با پول آن تندیس عظیم را بنا کردند. ساختن این تندیس  12  سال طول کشید و در سال  282  قبل از میلاد به پایان رسید. سالها این تندیس در ورودی بندر پابرجا بود تا زمین‌لرزه شدیدی به شهر آسیب فراوان رساند و تندیس را از ضعیفترین بخش آن - زانوهای غول - شکست.

امپراتور مصر هزینه تعمیر آنرا به عهده گرفت اما یک پیشگو، عمل بازسازی را منحوس خواند و در نتیجه پیشنهاد امپراطور پذیرفته نشد. باقیمانده‌ی تندیس بیش از  800  سال بر خاک افتاده بود تا اینکه عربها به فرماندهی معاویه پسر ابوسفیان، در سال  654  پس از میلاد مسیح به رودس هجوم بردند. آنها بقایای تندیس را از هم باز کردند و به یک بازرگان یهودی اهل سوریه فروختند. گفته شده است که  900  شتر این بار عظیم را به سوریه حمل کردند.

 با توجه به ارتفاع تندیس و عرض دهنه بندر، تصور قرار گرفتن مجسمه با پاهای گشوده بر دو طرف ورودی بندر، غیر ممکن به نظر میرسد و از آنجایی که تندیس پس از سقوط موجب گرفتگی مسیر بندرگاه نشده است، به نظر میرسد که تندیس یا بر روی سمت شرقی دماغه بنا شده بوده یا اصولا بیش از آنچه گفته می‌شود از آب دور بوده است. هر چه بوده، مسلم است که غول با پاهای گشوده بر دو سمت ورودی بندر نایستاده بوده است.
 
پروژه ساخت تندیس به چارز اهل لیندوس (Chares of Lindos) تندیسگر سپرده شده بود. برای این کار، کارگران او قطعات برنزی روی تندیس را قالب ریزی میکردند. پایه تندیس از مرمر بوده و پاها تا مچ آن ابتدا ساخته و محکم شده است. ساختار تندیس به تدریج با قرار گرفتن قطعات برنز بر روی چهارچوبی از آهن و سنگ، پدیدار میشد. یک خاکریز بلند برای دسترسی پیدا کردن به بخشهای بالایی تندیس، در اطراف آن ساخته شد که پس از پایان کار برچیده شد. تندیس در پایان  33  متر ارتفاع داشت که بر روی پایه‌های مرمرین به بلندی  15  متر قرار گرفت. گفته می‌شود عده کمی می‌توانستند دو دست خود را بر دور انگشت شست او حلقه کنند.

7 - برج دریایی اسکندریه (Lighthouse of Alexandria)

 هفتمین عجایب هفتگانه جهان در مصر بود . برجی که برفراز آن آتشی بود تا شبها راهنمای ملوانان برای رسیدن به بندر اسکندریه باشد . این برج در جزیره کوچک فارو بنا شده بود و از همین جاست که کلمه فار به معنای چراغ دریایی را برای این نوع ساختمانها و مناره هایی که چراغ دریایی بر فراز آن است به کار میبرند . برج دریایی اسکندریه در زمان سلطنت جانشین اسکندر، یعنی "بطلمیوس دوم" ( 247  – 304  ) قبل از میلاد به وسیله معماری به نام "سوسترات" ساخته شد  . آنچه که تاریخ درباره ارتفاع برج ذکر کرده است باور کردنی نیست . یونانی ها میگویند در حدود  272  متر ارتفاع داشته ، ولی اعراب که  10  قرن بعد توانستند قدم به مصر گذارند گفته اند ارتفاع خرابه برج دریایی اسکندریه به  16  متر میرسید . این برج روی پایه ای چهارگوش که  69  متر ارتفاع آن بوده از دیواری  8  ضلعی و  38  متری بالا رفته است که برج  9  متری دیگری روی آن بنا شده است که بر فراز برج اخیر فانوس دریایی پرتوافکن بود . فانوس دریایی اسکندریه برفراز برج عظیم آن روشن بوده و این برج تا قرن  12  جایگاه فانوس دریایی بوده است . در سال  1375  میلادی بر اثر زلزله شدیدی که در اسکندریه و سایر نقاط اطراف آن روی داد ، برج دریایی اسکندریه زیر و رو شد و ازخرابه های آن هم چیزی به دست نیامد .


پنج‌شنبه 1 دی‌ماه سال 1384
دانستنیهای علمی-۲
>> ظروف پلاستیکی تقریبا پنجاه هزار سال در برابر تجزیه و فساد مقاومند.
>> هفت میلیون ایرانی از پوکی استخوان رنج می برند.
>> حد متوسط مطالعه در بین ایرانیان 3 دقیقه در سال می باشد.
>> انسان تنها موجودی است که می تواند با انگشت شصت خود سر انگشتان همان دست را لمس کند.
>> پوست یک انسان بالغ دوازده متر مکعب و ده کیلوگرم وزن دارد.
>> چهل و هشت سال صرف جمع آوری فرهنگ لغات انگلیسی آکسفورد گردید تا برای چاپ اول آماده گردد.
>> زنان ژاپنی با میانگین هشتاد و دو سال دارای بیشترین طول عمر در میان زنان سایر نقاط هستند.

چهارشنبه 2 آذر‌ماه سال 1384
دانستنیهای علمی-۱

>> قلب انسان در طول عمر متوسط انسان به طور تقریبی دویست و پنجاه میلیون لیتر خون را در بدن جابجا می کند.

 

>> مغز انسان فقط 2 درصد از وزن بدن را تشکیل می دهد اما 25 درصد از اکسیژن دریافتی بدن را به تنهایی مصرف می کند.

 

>> 90 درصد از جمعیت جهان در نیمکره شمالی زمین زندگی می کنند.

 

>> آب یکی از چند ماده ای است که در حالت مایع نسبت به حالت جامدش متراکم تر است و به این علت است که یخ شناور می شود.

 

>>  وزن کل موریانه های جهان ده برابر وزن کل انسانها است.

 

>>  برج ایفل 1792 پله دارد.

 

>>  دما در نوک سیگار "محل سوخت" 900 درجه سانیگراد می باشد.


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری

Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها